عنوان مطلب رو گذاشتم نمیدونم چون واقعا هیچی نمیدونم فقط اینو میدونم خسته ام از همه چی همه کس همه ادما از دانشگاه از ادماش البته به غیراز دوستای خودم دلم میخواد برم یه جای دور وسوت و کور من باشم من باشم من باشم فقط من ذهنم خالی ازهمه چی باشه مسئله ای نباشه که بخوام بهش فکرکنم یه جواریی دیگه امید ندارم همه چی واسم بی معنی شده حتی عشق که دیگه حالم از این کلمه بهم میخوره نمیگم عشق دوروغه والا ما که راستشو ندیدم کمکم کنید نه اصلا دلم نمیخواد حتی کسی کمکم کنه یه جورایی این حالت بی حالتی رو دوست دارم میخوام قید همه چی رو بزنم درس دانشگاه مامان بابا داداش دوستام میخوام به استقبال مرگ برم....................